ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
34
قصص الانبياء ( فارسى )
فرمانش نبريد و از آنچه او گويد دور باشيد كه ما را پدران ما چنين وصيّت كردهاند تا هفت پدر . و مرو را فرزندان بسيار بودند كه مىزادند تا آن وقت كه وقت فراز آمد . نوح دلتنگ شد و نوميد شد از ايمان قوم . زيرا كه ملك تعالى گفت يا نوح رنج مبر بسيار كه نگروند مگر آنكه گرويدند . قوله تعالى : لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ . « 1 » آنگاه نوح گفت اى قوم مكنيد ، بگرويد ، كه عذاب خداى تعالى نزديك آمد قوله تعالى : أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ . « 2 » تا آخر سورت . و قوم او بتپرست بودند . گفتند ما از خدايان خويش دست بازنداريم و خدايان خويش را مىبينيم قوله تعالى : لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً « 3 » . ] b 51 [ اين همه نام بتان ايشان است . چندانكه نوح پند داد نپذيرفتند . آنگاه بمهتران و ملكان ايشان رفت و دعوت كرد ، نپذيرفتند ، گفتند نگرويم . نوح گفت عذاب آيد بر شما . چندانكه دعوت همىكرد ميگفتند ، قوله تعالى : يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا . « 4 » گفتند يا نوح با ما بسيار پيكار كردى و لجاج و وعيد مىكنى ما را به عذاب . يك راه بيار اين وعيد كه ميكنى ، اگر راست ميگوئى . پس چون دانست كه مىنخواهند پذيرفتن و گرويدن ، گفت : رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً ( الى قوله ) وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً . « 5 » بار خدايا من خواندم قوم خويش را شب و روز نمىافزايد ايشان را مگر گريختن از تو ، هرگاه كه قوم خويش را به تو مىخوانم انگشت در گوش مىكنند و جامه بسر
--> ( 1 ) - هود 36 ( 2 ) - نوح 1 ( 3 ) - نوح 23 ( 4 ) - هود 32 ( 5 ) - نوح 7 - 6 - 5